Baryo_tohi@yahoo.com
هر کی با من کار داشت این ایدی منه.خوشحال میشم برام اف بزارید
2
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط baryo
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط baryo
|
گفتن دوستت دارم به تو چه معنایی دارد؟
د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای
داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
2
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط baryo
|
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
پسري هست كه احساس تو را مي فهمد
پسري از تب عشق تو دلش مي گيرد
پسري از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر احساس مني
شبِ من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
كاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم.......
2
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط baryo
|
سلام دوستای گلم . حالتون خوبه؟.عیدتون مبارک.امیدوارم سال 87 سال خوب و خوشی براتون باشه.یه هدیه ی کوچولو براتون دارم.روآدرس زیر کلیک کنید.امیدوارم خوشتون بیاد.اگه دوست داشتید نظر هم بدید.
http://www.tafrihi.com/flash/146.htm
2
نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط baryo
|
نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم
2
نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط baryo
|
مرگ عشق
عشق ها می میرند. قلبها می پوسند. احساس ها له می شوند و غرور ها می شکند. چشمها اشک می ریزند.
دست ها از غم هایی می نویسند که دل هر کس را به درد می اورد و او را به اه کشیدن وا می دارد.
دستها به سوی اسمان نیلی دراز میشود و کسی را می خوانند که امید دهنده ی نا امیدان است.
اینجا هر کس به دنبال خویش است.
این جا هر دلی به دنبال عشقی است و عشق ها می میرند و سنگ ها به سوی شیشه ها نشانه گرفته می شوند وتیرها به سوی اهوان وحشی .
و این غزال ها هستند که با فریادی در دل کوه قلب انسان را می لرزانند و عشق ها چه زود می میرند .
آن وقت است که می گویند :
کبوتر کشته را پراندن رسم نیست!
2
نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط baryo
|
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان.جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و اسمان را واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز افرین را کوه به کوه اواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم به گِرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان، سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز مردم کش،بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم عزیزی نا بجا ناز بر یک ناروا گردیده خاری ی فروشد،
گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم؟همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،وگرنه من به جای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه می کردم
(عجب صبری خدا دارد)
پروردگارا...
در خانه ی فقیرانه ی خود
من چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
که من
چون تویی دارم
تو چون خود نداری
2
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط baryo
|
اگه من رفتم سعی کن فراموشم کنی اگه من رفتم نفرینم نکن اگه من رفتم دعایم کنی اگه من رفتم پشت سرم آب بریزی اگه من رفتم بدون رفتم اما خیالم با توی اگه من رفتم بدون رفتم اما عشق و زندگیم تویی اگه من رفتم دعایم کنی اگه من رفتم نه نه نه نه من نمیرم نمی خوام برم نمیرم نمی خوام ولم کنید دست از سرم بر دارین نمیخوام برم ما دوتا رو با هم تنها بزارین ....دلم برات تنگه عزیز....
2
نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط baryo
|
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
2
نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط baryo
|
هـــــــــــــــــــــــــــــی تو چرا اینجوری نگام می کنی.خوشگل ندیدی؟؟؟
2
نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط baryo
|
دیگه بسته.خودتو برام لوس نکن.گفتم که دوست دارم.حالا هی بیا بگو دوستم داری یا نداری؟کلافم کردی دیگه.اصلا دوستت ندارم.من یکی دیگه رو دوست دارم.همین.تو هم برو گم شو.
2
نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط baryo
|
نظــــــــــــرم اَوض شد.من دوسط نمی خوام.اگه میشه راهتم بزار.انگار اینجا حم تو دنیای مجاذی ادم نمی تونع حرف دلشو راهت بزنه. من می خوام کودک درونمو شکوفا کنم.چرا نمی زاری؟؟؟؟؟؟مگه بچه بازیه!!!منم می خوام، منم می خوام.شوخـــــــی کردم، جایی نمی رم.تو خواستی نیـــــــا.اصلا به من چه تو از وبم خوشت نمیاد.ها ها ها ها ها ها ها ها ها .ای کــــــوفت.رو اب بخندی.کی بودگفت کوفت.اگه راست میگه بیاد جلو تا حالشو بگیرم.
......................
2
نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط baryo
|
ســـــــــــــــــلام خــــــــــــــــــوبی.منم خوبم .خوشحالم که هردوتامون خوبیم
2
نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط baryo
|
2*2=5
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گفته میشه 4.من میگم هر چیز ناممکنی ممکنه.
2
نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط baryo
|
ســــــــلام ،چـــــــــــی میگی واسه خودت؟؟؟وبلاگ به این قشنگی.وبلاگ خودت به درد نخوره.با وبـــــــلاگ من چکار داری.اگه راست میگی وب خودت چرا این شکلیه؟؟؟با اون موضوع ضایش.انگار موضوع قعطیه.دیگه با م کار نداشته باش.نمی خوام دیگه تو وبلاگم نظر بدی.
2
نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط baryo
|
پس چــــــــــــــــــــــــــــــــــــی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2
نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط baryo
|
هیچی نمیگم خودت حرفامو بخون
2
نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط baryo
|
ای کاش منم دوست دختر داشتم.
2
نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط baryo
|
کودکی در دفتر مشقش نوشت زندگی یعنی غمی بی انتها
زندگی یعنی شکست شیشه ای در هجوم بی امان سنگها
زندگی یعنی سکوت مادرم از غم و اندوه و درد
رختشویی در زمستانهای سرد
زندگی یعنی که هر شب خواهرم ناله از چشمان بی سویش کند
مادرم هم با غم درماندگی با نوازش دست در مویش کند
زندگی یعنی که من در دفترم جای گل یک سفره ی خالی کشم
یا به جای خانه ای با دود کش خانه ای با سقف و بی قالی کشم
باز فردا کودکان کوچه مان خنده کند بر پیراهن پر وصله ام
خنده های شادو بی غم می کنند
مشق های ریز من را باز هم می زند خط آموزگار
باز هم می گوید:اوی کوری مگر عینکی همراه خود فردا بیار
هر کدام از بچه های مدرسه می دود دنبال من می خندد....
آه جرم من فقر است و رنج و بی کسی
می خورم سیلی به جرم این گناه
بار هم خواهم نوشت از زندگی
زخم عمیقی بر تن استزندگی یک قصه از اندوه و ماتم است
زندگی موضوع انشای من است...


2
نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط baryo
|